شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

388

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

237 / 5 لهاوور ، يكى از صورتهاى متعدّد اسم شهر لاهور است كه در نظم و نثر فارسى ديده مىشود ، اشكال لاوهور ، لوهور نيز از آن جمله است . 237 / 7 قرلق ، چنان كه سابقا گفته شد ( ص 344 تعليقه بر 106 / 5 ) صحيح اين اسم قرلق بايد باشد . نام وفا ملك در ابن بيبى هم آمده است ( 367 ) . 239 / 15 تا 16 نظام الملك . . . ، همانست كه سابقا ذكر شده است و دوّمين وزير سلطان محمّد خوارزمشاه بود ، صفحات 33 و 39 و 42 و 43 تا 47 و 61 ديده شود ؛ و پسر او شهاب الدّين مسعود نيز در دستگاه جلال الدّين ناظر و پيشكار سراى بود ( ص 193 ح ) . 241 / 5 و حاشيه ، شروياز ، نام چمن يا مرغزارى بوده است نزديك زنجان در حدود چمن سلطانيّه ، و يا خود چمن سلطانيّه بوده است . اين چمن شروياز را مغولان قنقور اولانگ ( به چندين شكل ديگر هم نوشته شده است من جمله قنغرلان و قنغرلام ) مىگفتند و احيانا خود شهر سلطانيّه را هم بدان مناسبت قنقوراولانگ مىگفته‌اند . در راحة الصّدور ( 294 ) آمده است كه ارسلان بن طغرل بن محمّد بن ملكشاه در سال 562 بمرغزار شروياز بدر زنجان درآمد ، و در جامع التّواريخ و تاريخ سلطان اولجايتو و نهاية الارب نويرى و المنهل الصّافى و تاريخ وصّاف نيز ذكر اين محلّ آمده است ( رجوع شود به حاشيهء مرحوم قزوينى بر ص لط از مقدّمهء جهانگشاى ، ج 1 ، و يادداشتهاى قزوينى ج 5 ص 214 ) . هاوارث در تاريخ مغول بانگليسى ( ج 3 ص 261 و غيره ) Sheruyaz گفته و وصفى شبيه به آنچه گذشت كرده . اثرى از اين نام به نظر نمىرسد كه امروز بجا مانده باشد . 243 / 3 يغان سنقر ( تغان گويا غلط است ) ، لفظ يغان بمعنى فيل است ،